قلب من
و دیدی که اطراف پیرامونت به رنگ قرمز درآمده
تعجب نکن !!!
که تو در قلب من جای گرفته ای . . .
هرچی جالب باشه میزارمش اینجا
و دیدی که اطراف پیرامونت به رنگ قرمز درآمده
تعجب نکن !!!
که تو در قلب من جای گرفته ای . . .
برزن: ريشه تاريخي کلمه زن، بر + زن، زن برتر، زن برتر از مرد، هر زني.
راهزن: راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون، راهزن اتوبوس، راهزن وانت، راهزن تاکسي، راهزن موتور؛ راهزن الاغ)
ظنين: در متون تاريخي به صورت زنين آمده است، جمع مکسر زن، زنها.
زنجان: سرور، همان زن است به شيوه صميمانه، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند.
نازنين: مرد، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوع فحش رکيک، عبارتي براي تحقير جنس دوم .
مرزنگوش: کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود:
1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.
2. زني که گوش مردش را مي کشد.
3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.
4. ...
زنگوله: مرد خرفت، هر مردي، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.
زنبيل: نيروي امنيتي اجتماعات زنانه، زني که با بيل دفاع مي کند، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است.
همزن: بدبخت، مردي که همزمان چند زن دارد .
کف زن: زن کار درست، خانمي که همه را در کف مي گذارد.
زنبور: ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي.
زندان: (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان، رديف اول کلاس .
زندان انفرادي الکترونيک: پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر

|
| |
|
ده ثانيه تا انتها، پايوني بي سر و صدا
بي خبر از هر شب و روز، من و يه شمع نيمه سوز
يکي گذشت از ثانيه ،نه تای دیگه باقیه
اي کاش تو لحظه اي که رفت ميديدمش يه بار ديگه
اون دور بود و تو حسرتش ثانيه ها که مي گذشت
اي کاش تو اين یک ثانيه مي بودنش نميگذشت
ساعت ميگه دو ثانيه، هشت تاي ديگه باقي
يه عمر نشستم منتظر کي ميگه اينا بازيه
فقير بودن جرم منه، عاشق بودن تنها گناه
يه عمري چشم به در بودم اين و خرابم چشم به راه
ساعت بازم بهم ميگه سه ثانيه رفته ديگه خبر داري چه زود گذشت مونده فقط هفت ثانيه
هي با خودم گفتم مياد اميدت و ندي به باد داد
داد ميزدم پس کي مياد کسي جوابم و نداد
من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه ثانيه
ثانيه پشت سر هم رفتن تا شیش شد هفت و هشت
لحظه تو گوشام داد ميزد هشت ثانيه ازت گذشت
من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه، هنوز نشستم منتظر چشم اميدم ساقي
آي اي خنک باد سحر واسش ببر تو اين خبر
بگو که من تا آخرين خيره بودن چشام به در
ثانيه نه هم که رفت مونده فقط یک ثانيه سرت سلامت نازنين از من يه لحظه باقيه
قسمت نشد ببينمت شايد که لايق نبودم
منتظرت موندم يه وقت نگي که عاشق نبودم
ثانيه ده گل ياس راحت شدم ديگه خلاص
زاد شدم بيام پيشت بي واهمه چه بي هراس
قشنگترين ثانيه هام اين ده تا بود که زود گذشت
روياي شيرين بود و بس
چون با خيال ، چون با خيال
تو گذشت | |
فکر ميکنی که عاشقی؟؟ اصلاً ميدونی عاشق به کی ميگن؟؟ چند درصد فکر ميکنی که عاشقی؟؟ تموم زندگيت به اون وابسته ست؟؟؟ همّه جا اونو ميبينی؟؟ اون به زندگيت معنی ميده؟؟ اگه يه روزی همين عشقت بره با يکی ديگه! چيکار ميکنی؟؟؟ اگه بفهمی ديگه هيچ وقت هيچ وقت نميتونی بهش برسی چی؟!اون وقت چی کار ميکنی؟؟؟ خودتو ميکشی! اونو ميکشی!؟ و يا...... اما بزار يه چيز رو بهت بگم اگه اين کار رو ميکنی مطمئن باش عاشق نيستی پس معنی واقعي عاشقي رو خراب نکن چون زمانی ميتونی بگی عاشقشم که فقط وجودش برات مهم باشه نه حضورش در کنار تو![]()
بارها خواستم رازي را که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام فاش
کنم خواستم بگويم که دوستت دارم اما نتوانستم. هرگاه از
کنارم
ميگذشتي آرزو مي کردم اين راز را در چشمانم بخواني
افسوس تو بي اعتنا از کنارم ميگذشتي تا آنکه ديروز
قلم بدست گرفتم و خواستم برايت بنويسم که
از اين همه بي مهريهايت متنفرم
اما وقتي قلم را از روي کاغذ
برداشتم با تعجب مشاهده
کردم که نوشته ام
با تمام وجود دوستت دارم
عشق مادر
وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می
شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی
!
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی
!
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی
!
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی
!
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی
!
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی
!
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه
!
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره
!
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری
!
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده
!
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه
!)
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی
!
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی
!
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی
!
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی
!!)
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره
!!
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم
!
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی
!
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن
!
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفا
ً!!
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی
!!
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده
!!"
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.
تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی
!!
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی
!!
و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد
.
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی
...
و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريقش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری
!!!!!![]()
![]()
![]()
|
زیباترین تولدها تنها آنهایی است که در رویا برای کسی می گیریم و یا برایمان می گیرند و من تمام بهمن را که نامش مثل ساکنانش مقدس است برایت در
جایی دور پشت بوته های بی خار گل سرخ با دو سیب سرخ که در آستانه افتادن به هم رسیدند و با شمعی که به
جای من و تو آب می شود تولد خواهم گرفت لمس بودنت مبارک
فردا روز بزرگیه فردا روزیه که خدا یکی از مخلوقات بزرگ خودشو نمایان کرد کسی رو که دلی داره به اندازه ی دنیا کسی که معنای عشق رو به خوبی میدونه |
|
|
|
|
|
|
ای کاش عاشقم بودی
بوسه را دوست دارم نه در حوس
عاشقی را دوست دارم نه در قفس
عاشقت گشتم تو گفتیی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای
ولی هراس از این دارم که تو به من پشت کنی و مرا تنها بگذاری
به همین دلیل از دل بستن زیاد
می هراسم...
|
افراد سيگاري به علت از دست دادن چربي زير پوستي و همچنين نقص در کلاژن سازي و علت هاي گوناگون ديگر دچار چروک زودرس مي شوند . پوسـت هاي خشـک نسـبت به پوسـت هاي چـرب زودتر دچـار چروک مي شوند که مي تواند به دليل علت زمينه اي پوست خشک باشد |
|
مسئول نگه داشتن قوام پوست ، «کُلاژن» است؛ حال به هر علتي در روند کُلاژن سازي اختلالي به وجود آيد پوست دچار چروک مي شود. با افزايش سن ، کلاژن سازي کُـند مي گردد، براي همين افراد مسن پوستي افتاده دارند. |