عرفانی:
و خدا ... نوری است
تا بی نهايت زيبايی
دست در دست ثانيه ها...
به نا کجا آباد زندگی خواهم رفت
ديگر حتی افتادن سيبی بی معنا است
و تنها زمزمه گرم، سکوت جاری شب است و ماه ...
و...
و خاطرات عشق پنهانش، رازی خواهد شد
ميان دل يک غنچه کوچک و باد !
و بغض دلتـنگی
تکراريترين موسيقی جاری سياهی های شب ...
تا ابدی ترين ثانيه در دل خواهم داشت
ياد سوزی که در بهار وزيدن يافت !
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 12:57  توسط آقا رضا
|
