تبليغاتX
هویجوری

هویجوری

هرچی جالب باشه میزارمش اینجا

فرهنگ اصطلاحات يک زن

برزن: ريشه تاريخي کلمه زن، بر + زن، زن برتر، زن برتر از مرد، هر زني.

راهزن: راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون، راهزن اتوبوس، راهزن وانت، راهزن تاکسي، راهزن موتور؛ راهزن الاغ)

ظنين: در متون تاريخي به صورت زنين آمده است، جمع مکسر زن، زنها.

زنجان: سرور، همان زن است به شيوه صميمانه، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند.


نازنين: مرد، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوع فحش رکيک، عبارتي براي تحقير جنس دوم .

مرزنگوش: کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود:

1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.

2.
زني که گوش مردش را مي کشد
.

3.
مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.

4. ...

زنگوله: مرد خرفت، هر مردي، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند
.

زنبيل: نيروي امنيتي اجتماعات زنانه، زني که با بيل دفاع مي کند، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است.

همزن: بدبخت، مردي که همزمان چند زن دارد
.

کف زن: زن کار درست، خانمي که همه را در کف مي گذارد.

زنبور: ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي.

زندان: (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان، رديف اول کلاس .

زندان انفرادي الکترونيک: پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 18:42  توسط آقا رضا  | 

كتاب نظم پنهان

HydroForum ® Group

مقدمه

در زندگی امروز كلمات و رفتار ما در بیشتر موارد گیج كننده اند و هنگام برقراری ارتباط با دیگران اوضاع را پیچیده و سخت میكنند. در بسیاری از حرفها و روابط خود به درستی نمیدانیم كه قصد گفتن چه چیزی را داریم و طرف مقابل نیز از بیان  خود چه منظوری را دنبال می كند. در  این  مقاله كوتاه  گفتاری از اوشو ملاحظه میكنید كه هفت راهكار كوتاه برای  شفافیت در بیان  را ارائه كرده است.

فقط چیزی را بگویید كه از آن اطلاع دارید

اگر بخواهید واقعیت را بگویید، باید بگویم كه تقریباً حرفی باقی نمیماند كه بزنید! میتوان گفت نود و نه درصد از آنچه كه میگویید غیر واقعی است. البته فكر نكنید اگر دهانتان را بسته نگه دارید كار بزرگی كردید چون  این  فقط یك سكوت ظاهری است. ذهنتان در پنهان مشغول نشخوار كردن حرف است! سكوت واقعی وقتی شروع می شود كه حرف های واقعی بزنید. فقط درباره چیزی حرف بزنید كه می دانید درست است در غیر  این  صورت بهتر است ساكت بمانید. با  این  تصمیم دیگر چه چیزی برای  گفتن باقی میماند؟ خیلی كم.  این جاست آرام آرام، با كمتر این  تلاش، سكوت به سراغتان می آید.
وقتی حرف زیادی برای  گفتن نداشته باشید آنوقت ساكت می مانید و یاد می گیرید كه حرف دیگران را بشنوید. بعد از مدتی كم كم مكالمات درونی هم متوقف می شود. علت اصلی مكالمات درونی میل به بیان  حرفهای غیر واقعی در بیرون است. گوش دادن یك هنر است كه لازم است آن را یاد می بگیرید.

به یاد داشته باشید: لبخندتان واقعی باشد

نگاه كنید به چند مدل دروغ می گویید؟ یكی از راههای دورغ گفتن لبخندهای غیر واقعی است. در واقع شما هیچ حسی از خنده و شادی در درونتان حس نمی كنید و در بیرون لبخند می زنید. خوب،  این  یك دورغ است.  این  دروغ نوعی بی مهری با لبهایتان است. اگر  این  كار را ادامه دهید آنوقت روزی می رسد كه مزه یك لبخند واقعی را از یاد می برای د. لبخند زدنتان برای   این  است كه می خواهید مردم از شما راضی باشند یا بچه خوبی باشید. اما اگر به جایی برسید كه لبخندتان هم دروغ این  باشد، آنوقت به چه چیز شما می شود اعتماد كرد؟

خود را از شر كلمات دورغین  رها كنید

به چند میلیون شكل حرفهی بی ربط می زنید و بعد گرفتار می شوید؟ به كسی می گویید كه دوستت دارم یا چقدر زیبا شده ای یا فلان كار را برای ت انجام می دهم و بعد برای  خودتان دردسر، مسئولیت و توقع درست می كنید؟ چرا؟ چون شما چیزی را گفتید كه منظورتان و احساس واقعی تان نبوده است.

در لحظه حرف بزنید

سعی كنید گاهی در بیان  خودتان از  این  عبارت استفاده كنید: " منظورم در  این  لحظه .................است" . كسی چه می داند لحظه بعد چه اتفاقی می افتد؟ چطور می شود برای  لحظات و ساعتهای  آینده حرف زد؟ حالتهای روحی و احساسی شما مرتب درحال تغییرند.

قولهای بیخودی ندهید

بسیاری از قولهای شما بیخودی است. در واقع با  این  قولها كه ممكن است به سادگی با تغییر حال و احساستان بهم بخورد برای  خودتان دردسر درست می كنید و در طرف مقابل توقع بی جا بوجود می آورید. موقع قول دادن دقت كنید. خیلی وقتها فقط بخاطر قولی كه دادید در روابط خود نقش بازی می كنید تا نشان بدهید سر قرارتان هستید. خیلی وقتها در روابط عاطفی یا كاری با پایبندی ظاهری به قولی عبث، فقط از هم انتقام می گیریم. خیلی وقتها دوست داریم تا یار و شریك كار یا زندگی مان برای  مدتی هم كه شده از جلوی چشممان دور شود تا برای  مدت كوتاهی هم كه شده یاد قول احمقانه ای كه دادیم نیفتیم!

منظورتان را با صراحت بیان  كنید

هیچ كسی نمی تواند شما را به گفتن حرفهای بیخودی مجبور كند. بنابر این  اگر چیزی را نمی فهمید یا گیج شدید بهتر است ادای آدمهایی كه همه چیز را می فهمند در نیاورید و با صراحت بگویید كه نمی فهمید یا از شخص بپرسید که منظورش دقیقاً چه چیزی است.

شفاف باشید

آنچه مسلم است با گفتن حقیقت مقداری دچار دردسر و ناراحتی می شوید ولی تا بیرون آمدن از  این  وضع و تا وقتی مردم بفهمند شما چطور شخصی هستید قدری عذاب كشیدن لازم است. اگر  این  دستورات را برای  مدتی بكار ببرید خواهید دید كه به بلوغ درونی می رسید. با  این  دستورات به نوعی از صراحت دست پیدا می كنید كه باعث رشد و تعالی در زندگی تان می شود. اگر هنگام عصبانیت با تمام وجود عصبانی باشید مطمئن باشید قادر خواهید بود با تمام وجودتان هم ببخشید. وقتی نمی خواهید چیزی را به كسی بدهید به سادگی بگویید "نه من نمی خواهم  این  را بدهم" و سعی هم نكنید با دلیل آوردن خودتان را خوب نشان بدهید. یادتان باشد هر وقت جلوی رشد  این  الگوهای مخرب را بگیرید برای  سلامت خودتان كاری انجام دادید.
 
اوشو: كتاب نظم پنهان
ترجمه: رضا صادقی- آذر هشتاد و سه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 21:41  توسط آقا رضا  | 

HydroForum ® Group

 ده ثانيه تا انتها، پايوني بي سر و صدا
 بي خبر از هر شب و روز، من و يه شمع نيمه سوز
 يکي گذشت از ثانيه ،نه تای دیگه باقیه
اي کاش تو لحظه اي که رفت ميديدمش يه بار ديگه
اون دور بود و تو حسرتش ثانيه ها که مي گذشت
اي کاش تو اين یک ثانيه مي بودنش نميگذشت
ساعت ميگه دو ثانيه، هشت تاي ديگه باقي
يه عمر نشستم منتظر کي ميگه اينا بازيه
فقير بودن جرم منه، عاشق بودن تنها گناه
 يه عمري چشم به در بودم اين و خرابم چشم به راه
ساعت بازم بهم ميگه سه  ثانيه رفته ديگه خبر داري چه زود گذشت مونده فقط هفت ثانيه
هي با خودم گفتم مياد اميدت و ندي به باد داد
داد ميزدم پس کي مياد کسي جوابم و نداد
من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه ثانيه
ثانيه پشت سر هم رفتن تا شیش شد هفت و هشت
لحظه تو گوشام داد ميزد هشت ثانيه ازت گذشت
من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه، هنوز نشستم منتظر چشم اميدم ساقي
آي اي خنک باد سحر واسش ببر تو اين خبر
 بگو که من تا آخرين خيره بودن چشام به در
 ثانيه نه هم که رفت مونده فقط یک ثانيه سرت سلامت نازنين از من يه لحظه باقيه
قسمت نشد ببينمت شايد که لايق نبودم
منتظرت موندم يه وقت نگي که عاشق نبودم
ثانيه ده گل ياس راحت شدم ديگه خلاص
زاد شدم بيام پيشت بي واهمه چه بي هراس
قشنگترين ثانيه هام اين ده تا بود که زود گذشت
روياي شيرين بود و بس
 چون با خيال ، چون با خيال
تو گذشت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 21:37  توسط آقا رضا  | 

عشق مادر:

عشق مادر


وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می

 شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی
!


وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی
!


وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی
!


وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
!


وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی
!


وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی
!


وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی
!


وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی
!


وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی
 !


وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه
!


وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره
!


وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری
!


وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده
 !


وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه
!)


وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی
!


وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی
!


وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی
!


وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی
!!)


وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره
!!


وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم
!


وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی
!


وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن
!


وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفا
ً!!


وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی
!!


وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده
!!"


وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.
تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی
!!


وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی
!!


و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد
.
 اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی
...
و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريقش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری
!!!!!
 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 20:35  توسط آقا رضا  | 

نیایش:

HydroForum ® Group

 HydroForum ® Group

 

خدايا راهي نمي بينم و آينده پنهان است

اما مهم نيست ، همين كافي ست

كه تو همه چيز را مي بيني و من تو را

خدايا در اين دنيا، پيوسته در معرض نابودي ، هلاك و مرگ هستم

در دل مي گويم :

خدا يا تو به خاطر بندگانت معجزات بي شماري مي كني،

پس به نجات من هم بيا

مرا موهبت  آن بخش

كه در تو زندگي كنم

پيش بروم و نفس گسيخته را بكشم

مباد كه از ياد ببرم

تو پناه و آسايش من هستي

با دستي دامن تو را مي گيرم

و با دست ديگر به تهيدستان و درد مندان ياري مي رسانم

مرا در اوقات تنهايي و نيازمندي تنها مگذار

اي رحيم و بخشنده !

مرا درياب!

 

خداي رحيم و رحمان!

خداي خوب و مهربان خداي صبور و بي نياز!

 خدايي كه مظهر قدرت، عزت، شرافت و پاكي ها هستي!

تو را فقط، فقط به خودت، تو را به بي كراني درياهايت، تو را به عظمت كوههايت، به مخلوقاتت، به آفرينش پديده هايت،

 و فقط به نام زيباي الله ات كه مظهر همه چيز است قسم ميدهيم، كه کمکمان کن تا دستگير بندگانت شويم، كمك مان كن تا ما هم مانند تو صبور، عظيم، شريف و پاك شويم تا بتوانيم همانی باشیم که گفتی و خواستی و اشرف مخلوقات باشيم

ما را از بندگانت  بي نياز  گردان و رحمتت را از ما رديغ مدار  همانگونه که تا به حال نیز نکردی و ما تنها و تنها نيازمند همين رحمتت هستيم و از هر آنچه در بهشت وعده دادی فقط رضای تو را می خواهيم نه بهشتت را.

 

HydroForum ® Group

 

 

وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملا به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد: او شما را مي‌گيرد اگر بيفتد يا اينكه يادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 10:12  توسط آقا رضا  | 

شناخت بيماری تکبر و درمان آن

"عوامل ايجاد تکبر"
از مهمترين عواملي که ايجاد تکبر و فخر فروشي مي کند، کم ظرفيتي و ضعف شخص متکبر است. در حقيقت، چون متکبر ظرفيت کمي دارد، به محض اينکه کمال يا امتيازي را در خود مشاهده نمود، تصور مي کند که داراي مقام و مرتبه اي است، در حالي که اگر با انصاف بنگرد، هر آنچه را کمال مي پنداشته و به واسطه آن بر خلق، بزرگي مي فروخته يا اصلاً کمال نبوده و يا در مقابل کمالات ديگر قدر و قابليتي نداشته است.
عارفي که به واسطه عرفان خود، ديگران را حقير و ناچيز مي پندارد، از معارف الهي چه دارد، جز برخي مفهومات که چه بسا با معارف الهي ارتباطي نداشته و با خداشناسي و علم به صفات و اسماي الهي فاصله دارد. معارف براي عمل است، نه صرف دانستن.
عرفان بايد قلب عارف را محل تجلاي اسماء و صفات الهي کند، پس چرا او را محو جمال خود کرده که به بندگان و خاصان درگاه پروردگار با نظر تحقير مي نگرد؟!
حکيم، هرگاه حکيم واقعي گردد، و نسبت حق را با خلق و نسبت خود را با حق فهميده باشد، تکبر از دلش بيرون مي رود، اما گاه تصور مي کند که حکمت صرفاً آگاهي به مفاهيم و اصطلاحات و دانستن اين مطالب است، لذا حکمت را صفت الهي و خود را در زمره انبياء مي داند: "وَ يُعَلِمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَة..." (جمعه/3)، گاه حکمت را خير فراوان دانسته: "مَن يؤتِ الحِکمَةَ فـَقَد..." (بقره/269) و خود را مشمول اين خير مي شمارد؟، در حالي که قلب او از اينها بي خبر است.
حکيم و فيلسوف بزرگ اسلام- مرحوم محقق داماد- حکيم را کسي مي داند که بدن براي او در حکم لباس باشد. هرگاه اراده کند آن را رها سازد؛ او چه مي گويد و ما چه مي گوييم؟!
پس علم و دانسته ها نبايد شخص را متکبر سازد، اما به دليل کمي ظرفيت است، که شخص به صرف دانستن چند اصطلاح خود را عالم، ساير مردم را جاهل و بال و پر ملائک را براي خود- که جوينده علم است- گسترده مي پندارد! از اين بدتر، حال کسي است که به مال، منال، حسب، نسب و عناوين سياسي و اجتماعي مي نازد و اينها اسباب تکبر او شده اند. دست اين بيچاره از معارف خالي است، به مال، ثروت، پدر و ... مي نازد و بر ديگران تکبر مي ورزد!
در هر حال آنچه موجب تکبر مي گردد، کوچکي افق فکر و ظرفيت اندک فرد است، لذا چيزهايي که واقعاً کمال نيست و شخص  آنها را کمال مي پندارد و يا حتي به واقع کمال هستند، موجب تکبر او گرديده و بر ديگران بزرگي مي فروشد.
 
"درمان تکبر"
پس از آن که پيامدهاي ناگوار تکبر را دانستي، دامن همت بر کمر زن و درصدد درمان اين بيماري هلاک کننده برآي! قدري در خلقت خود انديشه کن. تو از ابتدا هيچ نبودي، سپس اراده حق به آفريدن تو تعلق گرفت، تو را به صورت جسمي – که پست ترين مراتب وجود است- درآورد، سپس به صورت نطفه در مکاني پست قرار گرفتي و بعداً به صورت علقه و مضغه درآمدي، سپس پرودگار متعال با رحمت گسترده اش تو را حيات داد و پاي به اين دنيا نهادي، در حالي که هيچ يک از قواي تو در اختيارت نبود، نه توان نگاه داشتن سلامتي خود را داشتي و نه قدرت حفظ جمال، جواني و حيات خويش را، و زماني که اراده حق تعلق گرفت تا کارخانه وجود شخص مختل گردد و قوه و توان او گرفته شود، شخص تبديل به يک موجود متعفن مي گردد به طوري که مردم از او آزار بينند و گريزان گردند.
همچنين تو خود را با مردم شهر خود، شهرت را با مملکت خويش، مملکت خود را با کره زمين، کره زمين را با منظومه شمسي و منظومه شمسي را با منظومه هاي ديگر مقايسه کن، که البته اين تنها عالم جسماني است و در مقابل ماوراي طبيعت قدر قابل ملاحظه اي ندارد، همين مقدار کافي است تا تکبر و فخر فروشي را از انسان بزدايد.
انديشيدن و تفکر در سيره معصومين عليهم السلام و علماي رباني نيز در زدودن ريشه تکبر و خشکاندن اين ويژگي پليد مناسب است.
رسول خدا صلي الله عليه و اله که دانش وي از وحي الهي بود و وسعت روحش بيشتر از ميليون ها ميليون انسان و خاتم پيامبران بود و به اذن الهي در تمام عوالم قدرت تصرف داشت، بيش از همه فروتن بود، در پايين مجالس مي نشست و بر روي زمين غذا ميل مي فرمود.
از امام صادق عليه السلام وارده شده که رسول خدا دوست داشت بر الاغ بي پالان سوار شود، با بندگان در يک جا غذا ميل کند و بينوايان را با دو دست خود اطعام نمايد. آن حضرت سوار الاغ مي شد و ديگري را نيز در رديف خود مي نشاند.
در سيره آن حضرت است که به اهل خانه کمک مي کرد، با دست خود گوسفندان را مي دوشيد و خود جامه و کفش خويش را مي دوخت. اينها دليل تواضع، فروتني و پرهيز از تکبر است.
فروتني ناشي از علم و معرفت، و تکبر دستاورد جهل و ناداني است.
 
اي دوست! اصلاح خود را به تأخير نينداز، چه بسيار انسانهاي سالمي که با مرگ ناگهاني از دنيا رفته اند. فرصت را از دست نده که سفر خطرناک است و وقتي دست تو از عالم کوتاه شود و خود را اصلاح نکرده باشي جز حسرت، حيرت و عذاب نتيجه اي نخواهي برد.
ما را چه شده که اين همه غافليم و اصلاح نفس خود را به فردا و فرداها موکول مي کنيم؟! ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 10:9  توسط آقا رضا  | 

ايران سرور جهان:

HydroForum ® Group

HydroForum ® Group 

 

ايران سرور جهان

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .

آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .

آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .

آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .

آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .

آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .

آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .

آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )

را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 10:2  توسط آقا رضا  | 

علل ايجاد چروک صورت و راه هاي درمان آن:

چـروک صورت : عبارت است از به وجود آمدن شيارهاي عـرضي در پيشاني و شيارهاي طـولي در بين دو ابرو و نيز شيارهاي کنار چشم ها و دهان و بر روي گونه ها.
افراد سيگاري به علت از دست دادن چربي زير پوستي و همچنين نقص در کلاژن سازي و علت هاي گوناگون ديگر دچار چروک زودرس مي شوند . پوسـت هاي خشـک نسـبت به پوسـت هاي چـرب زودتر دچـار چروک مي شوند که مي تواند به دليل علت زمينه اي پوست خشک باشد
علل به وجود آورنده ي چروک : در ايجاد چروکِ صورت علت هاي گوناگوني وجود دارد که در زير به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
مسئول نگه داشتن قوام پوست ، «کُلاژن» ( مهمترين پروتئين موجود در بافت هاي بدن ، استخوان ، غضروف و پوست ) داخل «درمي» ( لايه زيرين پوست ) است ؛ حال به هر علتي در روند کُلاژن سازي اختلالي به وجود آيد پوست دچار چروک مي شود. با افزايش سن ، کلاژن سازي کُـند مي گردد، براي همين افراد مسن پوستي افتاده دارند. اختلالات ارثي در توليد کلاژن در بيماران سندرم مارفان و سندرم اهلر دانلس از اين جمله اند. در برخي از اين بيماران، پوست به علت نقص در کلاژن سازي دچار افتادگي زودرس مي شود. عوامل محيطي که مهمترين آنها اثر آفتاب است، باعث تخريب رشته هاي کلاژن و آلاستين پوست و تشديد روند پيري پوست و ايجاد چين و چروک مي شوند.
علاوه بر کلاژن سازي علت هاي ديگري نيز در ايجاد چروک پوست دخيل هستند، از جمله ي اين عوامل افزايش قـدرت عـضلاني زير پوست است. افراد عـصبي و اخـمو به علت اسـتفاده زياد از عضلات صورت دچار اين حالت مي شوند. افرادي که قـبلاً چاق بوده ولي دچار لاغري مي شوند به علت از دست دادن چربي زير پوستي دچار افتادگي پوست مي شوند و چروک به وجود مي آيد.
افراد سيگاري به علت از دست دادن چربي زير پوستي ( عدم تغذيه مناسب و کاهش اشتها ) و همچنين نقص در کلاژن سازي و علت هاي گوناگون ديگر دچار چروک زودرس مي شوند . پوسـت هاي خشـک نسـبت به پوسـت هاي چـرب زودتر دچـار چروک مي شوند که مي تواند به دليل علت زمينه اي پوست خشک باشد ( عدم نگهداري آب در پوست به دلايل سرشتي ). علت هاي ديگري نيز وجود دارد که از حوصله اين بحث خارج است.
براي پيشـگيري از ايجاد چروک بايد عـوامل ايجاد کننده آن را از بين برد از جمله: تغـذيه نامناسب - مصرف مواد مخدر و دخانيات - اعصاب متشنج ، استرس و ...
روش هاي متنوعي براي از بين بردن چروک صورت وجود دارد:
1) مصرف کرم هاي مرطوب کننده تا حدودي مي توانند چروک هاي ريز را به طور موقت از بين ببرد.
2 ) ميزان و مدت تماس با آفتاب هرچه کمتر باشد، عوارض آن کمتر است.
3) اجتناب از دخانيات : مصرف سيگار باعث ايجاد خطوط عميقي در لب فوقاني و تحتاني و کناره هاي چشم مي شود.
4 ) اجتناب از ايجاد کشش هاي غيرضروري در پوست : تشديد غيرضروري حالات صورت باعث کشيدگي پوست مي شود. با ديدن افراد در حالت مکالمه به راحتي مي توان پي برد که چگونه خطوط بيان حالات عاطفي در صورت تشکيل مي شود. اين مورد شايد بي اهميت به نظر برسد اما در درازمدت تأثير آن زياد است وقتي گاهي مي توان خصوصيات اخلاقي و گذشته شخصيتي فرد را روي اين خطوط تشخيص داد.
مسئول نگه داشتن قوام پوست ، «کُلاژن» است؛ حال به هر علتي در روند کُلاژن سازي اختلالي به وجود آيد پوست دچار چروک مي شود. با افزايش سن ، کلاژن سازي کُـند مي گردد، براي همين افراد مسن پوستي افتاده دارند.
5) مصرفي کافي ( البته نه افراط گونه و بيش از حد ) ويتامين C ، ويتامين A و ويتامين E که به عنوان مواد آنتي اکسيدان شناخته مي شوند و احتمال تأثير آنها با از بين بردن راديکال هاي آزاد که يکي از علل تخريب کُلاژن و الاستين هستند – در بسياري از مطالعات مطرح شده است.
6 ) مصرف هورمون هاي جايگزين در خانم هاي يائسه: هورمون استروژن که هورمون اصلي زنانه است نقش ثابت شده اي در ايجاد جواني ، شادابي و طراوات پوست دارد در زنان يائسه ميزان اين هورمون پائين مي آيد و به مصرف هورمون هاي جايگزين ( تحت نظر مستقيم پزشک متخصص زنان ) مي توان بسياري از مشکلات اين سنين را مرتفع ساخت.
7) ايجاد سبک و روش زندگي سالم تر از نظر هيجانات و احساسات.
8) انجام پيلينگ : چه به صورت تدريجـي با مصـرف کـرم هاي حـاوي AHA با درصـدهاي پائين و چه به صـورت پيلينگ در مطــب با داروهاي پيلينگ با درصــد بالا. با اين روش ها تحريک پوست براي کُلاژن سازي صورت مي گيرد.
9) انجام ليزر با انواع گوناگون ليزر ( تحريک کُلاژن سازي)
10) جديدترين روش براي از بين بردن چروک صورت ، تزريق آمپول رقيق شده و غيرسمي شده ســم ميکــروب بوتيليسم ( BOTOX ) در داخــل عـضلات پوســت صـورت است. با اين روش، عضلات صورت را فلج يا ضعيف مي کنند که باعث از بين رفتن چروک صورت مي شود. اين روش موقتي است و البته چروک را واقعاً از بين نمي برد بلکه آن را ظاهراً محو مي کند و بسته به نوع پوست افراد ، از 3 ماه تا 9 ماه طول مي کشد. با تکرار تزريق ، اين فاصله زماني افزايش مي يابد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 18:43  توسط آقا رضا  | 

فقط خانمها بخوانند:

به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند . مرد موجودي عاشق قدرت است . مرد از اينككه قدرتمند باشد حظ ميكند . در آشمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا ميبرد. از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد. اگر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاذ كنيد بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود.او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد. و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.پس بدانيد كه:

1-   اگر خودتان داراي درآمد هستيد ،هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشيد.حتي اگر درامد بيشتري داريدهرگز به روي خودتان هم نياوريد.بگذاريد همسرتان فكر كند كه همه چيز در  دست اوست.و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او اداره ميشود.

2-   مطلقا او را با كسي مقايسه نكنيد.شوهر خواهرم دو تا خانه داردفلاني اينقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستي.اگر واقعا به بهبود اوضاع مالي فكر ميكنيد او را براي تلاش بيشتر تشويق كنيد.انتقاد دشمن صميميت است.

3-   تو بي عرضه اي ، فاتحه  خواندن بر صميميت است. تو بي عرضه اي يعني فرو ريختن مرد. يعني به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم  مشابه " تو بي عرضهاي " فاتحه اي بر صميميت و عشق متقابل مرد است.

4-   شوهر خود را حلال مشكلات بدانيد. مشكل را به او بگوييد و از او بخواهيد آن را حل كند.و تاييد كنيد كه تنها او قادر به حل اين مسئله است.

5-   به مردان اندرز ندهيد.مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهايي  حل كنند.و اگر به شما چيزي نميگوينديعني به تنهايي قادر است موضوع را حل كند.و در صورت لزوم با شما در ميان ميگذارند.با نصيحت نكردن زندگي خود را عاشقانه كنيد.

6-  سكوت مردان را نشكنيداين اشتباه خانمهاست كه وقتي مرد ساكت است مدام به سمت آنها ميروند و با آنها حرف ميزنند.اگر او ساكت است به سكوت نيازمند است.و احترام به اين سكوت يعني صميميت بيشتر. سكوت طولاني در زنان ممكن است به معني آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها اين طور نيست.

7-   به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها كنيدتا با خود خلوت كندبا دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند.مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است كه مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به انها اين فضا را هديه بدهيد. انها نيز به شما عشق ميورزند.

8-   مرد دوست دارد كه از او قدر داني شود. تشكر به مرد قدرت پرواز ميدهد.از هر كار كوچكي كه براي شما انجام ميدهدتشكر و قدر داني كنيد.تا او نيز بي حساب به شما عشق بورزد.

9-   مرد بايد تاييد شود.تواناييهاي مرد را تاييد كنيدو تاكيد كنيد او صاحب بهترين تواناييها و شايسته ترين همسر( شوهر) است.

10-    بايد مورد اطمينان باشد. به او اعتماد كنيدبا اطمينان خاط از اينكه او ميتواند ، شما ميتوانيد به راحتي بسياري از كارها را به بسپاريد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 14:3  توسط آقا رضا  | 

آموخته ها:

آموخته ام... كه زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
. آموخته ام... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم
آموخته  ام... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال .بالا  رفتن  از كوه هستيم
آموخته ام... كه فرصتها  هيچ گاه از بين نميروند، بلكه شخص ديگري  فرصت از دست رفته  ما را تصاحب خواهد  كرد
.آموخته ام...  كه هيچ كس در نظر ما كامل  نيست تا زماني كه عاشق  بشويم
.آموخته ام... كه لبخند ارزانترين راهي است كه ميتوان توسط آن نگاه  را وسعت داد
.آموخته ام... كه نمي توانم احساسم  را انتخاب  كنم، اما  مي  توانم نحوه برخورد با آن را انتخاب  كنم.
 
HydroForum ® GroupHydroForum ® GroupHydroForum ® Group

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 13:37  توسط آقا رضا  | 

عرفانی:

   و خدا ...        نوری است
                        تا بی نهايت زيبايی
 
 
دست در دست ثانيه ها...
به نا کجا آباد زندگی خواهم رفت
ديگر حتی افتادن سيبی بی معنا است
و تنها زمزمه گرم، سکوت جاری شب است و ماه ...
و... 
و خاطرات عشق پنهانش، رازی خواهد شد
                               ميان دل يک غنچه کوچک و باد !
 
و بغض دلتـنگی
تکراريترين موسيقی جاری سياهی های شب  ...
 
 تا ابدی ترين ثانيه در دل خواهم داشت
 ياد سوزی که در بهار وزيدن يافت !
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 12:57  توسط آقا رضا  | 

حقايق زندگي

  حداقل پنج نفر در اين دنيا تو را دوست دارند. آنقدر که حاضرند به خاطر تو بميرند.
 
·          حداقل پانزده نفر در اين دنيا تو را به دلايلي دوست دارند .
 
·          تنها دليلي که ممکن است کسي از تو متنفر باشد اين است که مي خواهد مثل تو باشد.
 
·          يک لبخند تو مي تواند براي هر کسي خوشبختي بياورد حتي اگر او از تو خوشش نيايد.
 
·          هر شب کسي با فکر تو به خواب مي رود.
 
·          تو براي يک نفر يک دنيايي.
 
·          بدون تو شايد کسي نتواند به زندگي ادامه دهد.
 
·          تو فردي بخصوص و بي همتايي اما به روش خودت.
 
·          کسي که تو حتي از وجودش بي خبري تو را دوست دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 10:27  توسط آقا رضا  | 

يادمان نرود زندگی کنيم

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگی نکرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی.
نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد.دادزد و بد وبيراه گفت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد،جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت و باز هم سکوت کرد، دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، اين بار خدا سکوتش را شکست و با صدايی دلنشين گفت:
        عزيزم بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادی!           
تمام روز را به بد و بيره و جار و جنجال از دست دادی. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگی کن.
لابه لای هق وهقش گفت: اما با يک روز..... با يک روز چه کاری می توان کرد.....؟
خدا گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويی که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نمی آيد.
و آن گاه سهم يک روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: 
                                  حالا برو و زندگی کن                               
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشيد. اما می ترسيد حرکت کند ، می ترسيد راه برود، زندگی از لای انگشتانش بريزد.
قدری ايستاد..... بعد با خودش گفت: وقتی فردايی ندارم، نگاهداشتن اين زندگی چه فايده ای دارد، بگذار اين يک مشت زندگی را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگی را به سرو رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد می تواند تا ته دنيا بدود،می تواند بال بزند، می تواند، پا روی خورشيد بگذارد و می تواند... او در آن يک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمينی را مالک نشد، مقامی را به دست نياورد، اما..... اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد، روی چمنها خوابيد، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد  و به  آنهايی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او همان يک روز آشتی کرد و خنديد و سبک شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او همان يک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:
    او درگذشت ، کسی که هزار سال زيسته بود.  
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 13:40  توسط آقا رضا  | 

شعر:

شبی که آوای نی تو شنیدم       چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم       نشانهای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی       از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
من همه شب پی تو گشته ام       از مه و مهر نشان گرفته ام
بوی تو را ز گل شنیده ام       دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی       از آن بهشت پنهان دری نمی گشایی
دل من سرگشته توست       نفسم آغشته توست
به باغ رویا ها چو گلت بویم       در آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
در این شب یلدا ز پی ات پویم       به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
مه و ستاره درد من می دانند       که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو       میان اشک من چو گل واشو
تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 18:52  توسط آقا رضا  | 

هویجوری:

سلام.شرمنده که نتونستم چند وقتی مطلب بزارم.چون مطلب جالب توجهی براتون پیدا نکردم.هدف من و دوستم اقا محمد اینه که مطلبهای جالبی براتون بزاریم.با تشکر.......
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 18:47  توسط آقا رضا  | 

شعر:

HydroForum ® Group

بــرف سنگین زمستــــون ، همه چی رو کرده پنهـون
آدمــای شهر بــرفی ، خوابیدن توو خونه هــــــاشون
 
آدمک بــــرفــی خسته ، روی بــرف و یــــخ نشستـه 
        چشـــاشو به انتهــــای شب بی ستــــــــاره بستــه          
 
         دکـمه لباسش از سنگ ، دلش از خواب زمین تنـــگ           
کلاهش یه سطل خالـــــی ، رو لباش خنده کـمرنگ
 
دور گــــردنش یه شاله ، چشــــاش از جنس ذغــاله
اون می خواد راه بره اما می دونه که این محــــــــاله
 
تنهــــــا همین آدمک از خواب زمیــن بـــاخبــــــــــــره
یـــــــــخ زده اما هنوزم از من و مــا زنــــده تـــــــــــره
 
آدمک دلـش شکسته ، از نشستن شده خـــستــه
بــــــرای رفتن از اینجا ، بــرف و یــــخ راهشو بستــه
 
تن اون توو یــــخ اسیره ، دوس داره که پــــــر بگیــره
حــاضره بــــــرای فتــــــح یه قـــدم حتــــی بمیــــــره
 
تیله های داغ اشکــاش روی گـــونه هاش نشستن
پیچیده توو گــــوش کوچه ، صــدای تـــــرد شکستن
 
صدای هـــق هـــق تلخش تووی شب بلنـــــده امــا
بس که یخ بسته دلامون ، صداشو نمی شنویم مــا
 
 
تنهــــــا همین آدمک از خواب زمیــن بـــاخبــــــــــــره
یـــــــــخ زده اما هنوزم از من و مــا زنــــده تـــــــــــره
 
فـــــــردا بچه های کــــــــوچه دیدن اون رفته از اینجا
                      اما انـــــــــگارجای پاهاش روی بـــــرف نمونده بر جـا                     
 
روی بــــــرفا باقی مونده اثــــــر یه جـــــای خـــــالی 
                                           یه دونه سطل شکسته بــــــا دو تا چشم ذغــــالی                                                                        
 
                               
. . . : آدمک برفی خسته ، ترانه ایست از یغما گلرو یـی    دفتر شعر پـرنده بی پـرنده                                             
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 11:48  توسط آقا رضا  | 

وقتی سهراب سپهری دانشجو بود:

اهل دانشگاهم     
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم    
       خرده عقلی    
         
سر سوزن شوقي
 
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف     
                  مي سپارم به شما
                         تا به يك نمره ناقابل بيست   
 
                        كه در آن زندانيست   
                         دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم    
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد       
 
             چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم 
     
         دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم      
قبله ام آموزش
      جانمازم جزوه          
          مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم     
              كه خروس مي كشد خميازه
                         
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست      
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم     
            نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت      
             همه غش مي كرديم
                   كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز       
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا        
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه         
            به محيط خشن آموزش
                   و به دانشكده علوم سرايت كردم   
رفتم از پله كامپيوتر بالا
            چيزها ديدم در دانشگاه
                  من گدايي ديدم در آخر ترم          
                                  در به در مي گشت
                                       
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم        
       از ديدن يك نمره ده
             دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم         
     هنگام خطابه    
          به خرچنگ مي گفت ستاره
                   و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود          
         همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك          
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم       
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم      
         من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
         من به يك نمره نا قابل ده خشنودم          
         من به ليسانس قناعت دارم
               من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
               من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
                                   
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه             
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد          
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست             
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه
و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد          
                 همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد        
                 همگي مشروطيم

            نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
            كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
            كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
            كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
            پي اصلاح خطا ها برويم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 13:43  توسط آقا رضا  | 

با معذرت از شاعر:

بی تو ONLINشبی بازازآنROOM  گذشتم
 
همه تن چشم شدم ، دنبال ID ی تو گشتم
 
شوق دیدار تو لبریز شد از جام CASE وجودم
 
شدم آن  USER دیوانه که بودم
 
وسط صفحه ی  DESKTOP ، ROOM  یاد تو درخشید
 
 DING صد پنجره پیچید
 
شکلکی زرد ، بخندید
 
یادم آمد که شبی ، با هم از آن CHAT  بگذشتیم
 
ROOM   گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
 
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
 
تو و YAHOO  و DING و دنگ
 
همه دل داده به یک TALK بد آهنگ
 
WINDOWS  وHARD  و   MOTHER BOARD
 
آریا دست بر آورده به  KEYBOARD
 
تو همه راز جهان ریخته در طرز سلامت
 
من بدنبال معمای کلاهت
 
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
 
لحظه ای چند بر این ROOM  نظر کن  
 
 CHAT  آیینه ی عشق گذران است
 
تو که امروز نگاهت به email ی نگران است
 
باش فردا ، PM  ات با دگران است
 
تا فراموش کنی چندی از  log off,room اینکن
 
باز گفتم حذر از chat ندانم
 
ترک chat  کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم
 
روز اول که emailام به تمنای تو پر زد
 
مثل spam، تو Inbox  تو نشستم
 
تو Delete  کردی ولی من نرمیدم ، نگسستم
 
باز گفتم که تو یک Hacker  و من User مستم
 
تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم
 
تو مرا  Hack بنمودی ، نرمیدم ، نگسستم ...
 
    .....               
            
Roomیی از پایه فرو ریخت
 
Hackerیی، Ignor تلخی زد و بگریخت
 
Hard     بر مهر تو خندید
 
CP  از عشق تو هنگید ....
 
                         ....                       
 
رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهای دگر هم
 
نگرفتی دگر از User  آزرده، خبر هم
 
نکنی دیگر از آن Room  گذر هم
 
بی تو اما ، به چه حالی من از آن Room  گذشتم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 12:42  توسط آقا رضا  | 

عرض تسلیت:انا لله و انا الیه راجعون

با سلام خدمت تموم انسانهای با مرام.

نمیدونم خبر رو شنیدید یا نه؟ خبر سقوط هواپیما رو میگم. واقعا غم انگیزه......

من به نوبه خودم و از طرف خودم این فاجعه رو به خانواده ، عزیزان از دست رفته

تسلیت میگم و امیدوارم که دیگه شاهدچنین حوادثی در کشورمون نباشیم.

به امید اون روز......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 10:32  توسط آقا رضا  | 

بابا کسی نمیخواد برای مطلبهای من نظری بده.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 12:58  توسط آقا رضا  | 

سوالات کنکور 85 لو رفت!!!

تستهای فرهنگی هنری

1-هنرپیشه معروف سینما کیست؟

الف)محمد رضا گلزار

ب)محمد رضا علفزار

ج)محمد رضا گندمزار

د)محمد رضا دشت

 

2-هنرپیشه مرحوم سینما؟

الف)رضا ژیان

ب)رضا ماکسیما

ج)رضا فولکس

د)رضا خاور

 

3-هنرپیشه مرحوم فیلم ممل امریکایی؟

الف)نعمت ا...گرجی

ب)نعمت ا... ساقه طلایی

ج)نعمت ا... شیرین عسل

د)نعمت ا...مینو

 

4-هنرپیشه زن معروف سینما؟

الف)هدیه تهرانی

ب)کادوی تهرانی

ج)چشم روشنی تهرانی

د)قابل نداره تهرانی

 

5-بازیگر چشم قشنگ سینما و تلویزیون؟

الف)پارسا پیروزفر

ب)فارسا فیروزپر

ج)پارسا پیروزپر

د)فارسا فیروزفر

 

6-یکی از آهنگهای منصور؟

الف)دیوونه

ب)خل

ج)منگل

د)خبر ندارم!

 

7-خشایار اعتمادی به چه سبکی میخونه؟

الف)پاپ

ب)اسقف

ج)راهبه

د)موبد

 

تست های ورزشی

1-مربی و بازیکن اسبق پرسپولیس؟

الف)علی پروین

ب)علی شهین

ج)علی مهین

د)علی دنبه

 

2-کشتی گیر گردن کلفت ایران؟

الف)عباس جدیدی

ب)عباس قدیمی

ج)عباس نیو

د)عباس آپ تو دیت

 

3-تیم فوتبال آبادانی؟

الف)نفت آبادان

ب)بنزین آبادان

ج)گازوئیل آبادان

د)استقلال اهواز

 

4-باشگاه انگلیسی؟

الف)میدلزبرو

ب)میدلزبیا

ج)میدلزبودی حالا

د)میدلز پاشو برو گمشو

 

5-بازیکن بوسنیایی سابق بایرن مونیخ؟

الف)حسن صالح حمیدزیچ

ب)حمید صالح حسنزیچ

ج)حسن حمید صالحزیچ

د)بابا چند نفر به یه نفر؟؟؟

 

6-دروازه بان انگلیس در جام جهانی 1998 فرانسه؟

الف)دیوید سیمن

ب)دیوید سیمثقال

ج)دیوید سیگرم

د)دیوید سیتن

 

7-مهاجم سالهای دور منچستر یونایتد؟

الف)اندی کول

ب)اندی سرشونه

ج)اندی ساق پا

د)اندی مرسی هیکل

 

8-مهاجم تیم ملی هلند و آرسنال؟

الف)دنیس برگکمپ

ب)دنیس اروین

ج)دنیس وایز

د)دنیس تریکو

 

تستهای علمی-تفریحی

1-مساحت دایره چقدر است؟

الف)2متر

ب)2ونیم متر

ج)بیشتره

د)صبر کن بپرسم

 

2-سرعت نور چقدر است؟

الف)خوب است

ب)بد نیست

ج)شما چطوری؟

د)چه خبر؟

 

3-کدام عبارت زیر باید فیلتر شود؟

الف)Cos X

ب)Sin2 X*2

ج)Cot X

د)Tg 3X

 

4-کدام دانشمند جاذبه زمین را کشف کرد؟

الف)نیوتن

ب)کیلوگرم

ج)متر بر مجذور ثانیه

د)نیترات مس

 

5-ماری کوری کاشف چه بود؟

الف)اورانیوم

ب)آلومینیوم

ج)آلمانیوم

د)لویی پاستور

 

6-در بیت زیر چه صنعتی به کار رفته است؟

«بی وفایی،بی وفایی،دل من از غصه داغون شده...»

الف)ایهام

ب)صنعت نفت

ج)صنعت پتروشیمی

د)صنعت آبکش سازی

 

7-شاعر قرن دوازدهم؟

الف)هاتف اصفهانی

ب)ابی اصفهانی

ج)اندی اصفهانی

د)سیاوش قمیشی اصفهانی

 

8-فعل خوردن را صرف کنید؟

الف)چشم

ب)صرف شده

ج)میل ندارم

د)نوش جان

 

9-یکی از وسایل مربوط به فیزیک که در عینک،تلسکوپ و میکروسکوپ هم به کار میرود؟

الف)عدسی

ب)کاچی

ج)فرنی

د)لوبیا با دوغ

 

10-دانشمندی که بین بار الکتریکی و جرم الکترونها و سرعت حرکت آنها رابطه ای نوشت؟

الف)تامسون

ب)واشنگتنی

ج)بمی

د)شهسواری

 

11-شاخه ای از علم فیزیک؟
الف)مکانیک

ب)باطری سازی

ج)بوستر سازی

د)کمک فنر سازی

 

12-نویسنده«منطق الطیر»کدام شاعر است؟

الف)عطار نیشابوری

ب)نجار نیشابوری

ج)سمسار نیشابوری

د)کوپن فروش نیشابوری

 

12+1-یکی از اشکال ماده؟

الف)گاز

ب)یخچال

ج)بخاری

د)ماشین ظرف شویی

 

14-نام دیگر اسید فرومیک؟

الف)جوهر مورچه

ب)جوهر مورچه خوار

ج)جوهر پلنگ صورتی

د)جوهر تام و جری

 

15-نام گازهای سرد کننده یخچالهای قدیمی؟

الف)فرعون(فرئون)

ب)نمرود

ج)ابرهه

د)خسروپرویز

 

16-نام دیگر گازهای بی اثر مثل هلیم،نئون...؟

الف)گازهای نجیب

ب)گازهای سر به زیر

ج)گازهای باوقار

د)کلا بچه های خوبی هستن

 

وقت شما به پایان رسید.لطفا موسهای خود را بالا بگیرید!

تذکر:شرمنده که نتونستم کلید سوالات رو گیر بیارم،چون پاسخ گویی

به این سوالات سطح علمی بالایی رو میطلبه،منم شرنده از این نظر...جیگررر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 12:48  توسط آقا رضا  | 

نحوه مخ زدن:

الف: مخ زدن دختراي بالا شهري:


وسايل مورد نياز: يک جفت صندل سفيد Darki – شلوار مدل بوسيني Buddy و يا هر شلواري که بشه دمپاش رو بالا زد- يک تيشرت خط دار حلقه اي (ترجيحاً آبي کمرنگ يا مشکي) - ترجيحاً موي بلند – ريش عجيب و غريب - چشماي هيز و کشيده – ماشين بالاي 15 ميليون و همچنين مقداري زبان به اندازه کافي! (يه چيزي تو مايه هاي خودم!)

روش مخ زدن: ديگه مخ زدن با گفتن واژه هايي مثل: خانوم ببخشيد ساعت چنده؟ - ميشه وقتتون رو بگيرم؟ - جيگرتو بخورم و...کاربردي نداره بايد و بايد به جاش کار هاي زير رو انجام بديد:

1- به بالاي شهر رفته و جولوي يکي از مراکز تجاري مقاديري با ماشين خود به متر کردن خيابون ها مي پردازيد.

2- سوژه مورد نظر را شناسايي ميکنيد.

3- با ماشين خود جولوي پاي سوژه توقف نموده و از ماشين پياده ميشويد.(ضبط ماشين روشن باشد)

4- وقتي از ماشين پياده شديد در ماشين رو باز گذاشته و بدون اينکه حتي نيم نگاهي به سوژه بيندازيد وارد مرکز تجاري ميشويد.

5- سپس از مرکز تجاري خارج ميشويد و به سمت ماشين خود مي آييد.(بتون قول ميدم سوژه همچنان کنار ماشين شما ايستاده است)

6- سوار ماشين مي شويد و اصلا به سوژه توجه نميکنيد.

7- با ماشين چند متر به جلو ميرويد اما دنده عقب مي کنيد و به سمت سوژه مي آييد و به او مي گوييد: سلام! بيا بالا، شرمنده که منتظرت گذاشتم، آخه کار داشتم. حالا بشين بريم!
تبريک ميگم شما مخ يه دختر بالا شهري رو زديد!


ب: دختراي وسط شهر:

وسايل مورد نياز: همه چيزهاي بالا به غير از ماشين بالاي 15 ميليوني.(پرايد و 206 براي چنين مواردي مناسبه. مواظب باشيد که ماشينتون کلاسش از 206 بيشتر نباشه چون دختره در اين مواقع احساس سرخوردگي و تضاد طبقاتي شديد ميکنه و عمراً بتون پا بده!)

روش مخ زدن:

1- با ماشين خيلي آروم در کنار خيابون حرکت ميکنيد و هر دختري که ديديد جولوش ترمز ميکنيد و بش ميگيد : سلام! سوار شو بريم با هم يه دور بزنيم(اتول ميزنيد)

تبصره: 87 درصد دختر ها در اين هنگام سوار ماشين نميشن اما شما نا اميد نشيد و بازم به طرف گير بديد و بتون اطمينان ميدم که طرف در بار سوم سوار ماشين ميشه.


ج: دختراي پايين شهر:

وسايل مورد نياز: چيز خاصي مورد نياز نيست فقط کافيه مقداري روغن و واکس مو از سرتون چکه کنه و ترجيحاً صورتتون پر از جاي چاقو باشه. چون دختراي اين قسمت شهر به کسي پا ميدن که يه نمه تو مايه هاي فردين باشه!

روش مخ زدن:

پس از اطمينان از اينکه سوژه مورد نظر برادر يا پسر خاله يا پسر عمو و اينا نداره ميريد به سمتش و بش ميگيد: آبجي يه غلام لوتي نمي خواي؟!

تبريک ميگم شما تونستي يه زيد واسه خودتون رديف کنيد! از همين الان دارم هفته بعد رو مجسم ميکنم که يه پيکان جوانان گوجه اي زير پا و زيد بغل و جاده شمال!!!


در ضمن خانوماي عزيز که بشون بر ميخوره لطف کنن اول برن با بي اف هاشون به هم بزنن بعد بيان اينجا به من فحش بدن که شخصيت دختر ها رو زير سوال بردم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 14:46  توسط آقا رضا  | 

از همه دوستاي گل دماغ عمل کرده عذر‌خواهي مي‌کنم

اگه مثل کلنگه
مثل لوله تفنگه
با خوشگلي‌ت مي‌جنگه
طبيعيه، قشنگه
                                        نگو که اين يه درده
                                        دماغ عمل نکرده

***

اگر که مثل فيله
و يا از اين قبيله
روي نوکش زيگيله
غصه نخور، اصيله
                                        هي نرو پشت پرده
                                        دماغ عمل نکرده

***

يکي مي‌گه درازه
خيلي ولنگ و وازه
يکي مي‌گه ترازه
غصه نخور که نازه
                                        ببين خدا چه کرده
                                        دماغ عمل نکرده

***

دماغ نگو جواهر
سوژه‌ي شعر شاعر
طويل في‌المظاهر
پديده‌ي معاصر
                                        آهاي تخم دو زرده
                                        دماغ عمل نکرده

***

با اون دماغ هميشه
عکس تو پشت شيشه
تو سينما چي مي‌شه
شکستن کليشه
                                        کاشکي بري رو پرده
                                        دماغ عمل نکرده

***

کم باباتو کچل کن
يا خودتو مچل کن
کي بت مي‌گه عمل کن
قصيده رو غزل کن
                                        مي‌شي له و لورده
                                        دماغ عمل نکرده

***

چه‌قد دماغ دماغ شد
قافيه‌مون چلاق شد
هي، يکي- چل کلاغ شد
تصنيف کوچه باغ شد
                                        بره که برنگرده
                                        دماغ عمل نکرده !

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 21:11  توسط آقا رضا  | 

بازم جوک


جاهله واستاده بوده سر كوچه، هي اخ و تف مينداخته، باخودش ميگفته: نامرد عجب دست فرموني داشت! يك بابايي ازش ميپرسه: ببخشيد، ميشه بگيد چيكار ميكنيد؟ جاهله (يك تف غليظ ميندازه) ميگه: تو كوچه شيش متري... (يك تف پدر مادردار ديگه) ... پدر سگ عجب دست فرموني داشت! يارو ميگه: بابا يجور بگو ماهم بفهميم. جاهله باز يك تف اساسي ميندازه، ميگه: تو كوچه شيش متري.... (اخخخ تــف!) ...با تريلي هيجده چرخ اومده بود... (خخخخ تـف!) ميخواست دور بزنه.... (خخخ..تــــف) گفتم نميشه.... (تف) ...گفت: اگه شد چي؟ (ااخخخخ تتف) گفتم اگه شد بيا برين تو دهن من! (اخخخخخخ تـــف!) ...نامرد عجب دستفرموني داشت!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:8  توسط آقا رضا  | 

سلام به همگی.من رضا هستم.از امروز کارم رو تو وبلاگ شروع میکنم امیدوارم که مطالبی رو که براتون انتخاب میکنم جالب باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:58  توسط آقا رضا